تبلیغات
شـبـهای روشـن - ستاره ی نامرئـی
ستاره ی نامرئـی


مــن آن ستاره ی نامرئـی ام که دیده نشــد

صــدای گریه ی تنهـایی اش شنیده نشــد

مــن آن شهـابِ شرار آشنای شـعله ورم

که جــز برای زمـین خوردن آفریده نشـد

مــن آن فروغِ فریـبای آسمـان گردم

که با تمام درخشـندگی سپـیده نشــد

مــن آن نجابـت درگیــر در شبــستانم

که تار وســوسه بر قامتش تنــیده نشــد 

نجابتـی که در آن لحظه های دســت و ترنج

حریــرِ عصمـتِ پیراهنش دریده نشــد

مــن از تبـار همان شاعــرم که سروِ قدش

به اسـتجابت دریوزگی خمیـــده نشــد

همــان کبوتر بی اعتـنا به مصلحـتم

که با دسیــسه ی صیاد هم خریــده نشــد

رفــیق مـن ! همه تقدیم مهــربانی تو

اگرچه حــجم غزل های من قصیـده نشــد

 

محمد سلمانی

 

[ شنبه 10 مرداد 1394 ] [ 11:25 ب.ظ ] [ یلدا ] [ کامنت () ]
آخرین مطالب