تبلیغات
شـبـهای روشـن - من هنوز هم به یاد صبح زنده ام
من هنوز هم به یاد صبح زنده ام


غــرور خـیره ماند بر دریچـه های روبه رو

و جاده های بی سـوار و بی غبار و های و هــو !

مرا به آســمان ببر، ببر به اوج بی کــسی

که بگــذرم ز بودنم به حرمــت نگاه او

ســتاره ای نمانده در شــب سیــاه و تلخ من

به آفتـاب اگر رسـیدی از طلـوع من بگو

بگــو که من هنــوز هم به یاد صبح زنـده ام

نفس نفس کنار شـب دویده ام به جسـتجو

شکــست ،پشت طاقتــم دروغ صادقانـه ای ست

نگاه کن به چشـم من که دارد از تو رنــگ و بو

همیــشه آرزوی من تو بـوده ای هنــوز هم

تو برگ و بار میدهــی به ریشـه های آرزو

نشــسته خیره مانده ام در امتــداد مبهمی

و سایه ای رســیده تا دریچــه های روبه رو

 

ناصر فیـض

[ شنبه 19 اردیبهشت 1394 ] [ 09:47 ب.ظ ] [ یلدا ] [ کامنت () ]
آخرین مطالب