تبلیغات
شـبـهای روشـن - نقـاب
نقـاب


این گــونه نگاهــم نکن

هنــوز همان دلسپــرده ام

اگر زیباتــر شــدم با رفتنــت

اگر خوش آب و رنــگ شد دنیایــم

اگر لبهایــم خــندان و

روزهایــم آفتابیــست

فقـط به خاطر توسـت این نقابهــا

تا سفــر کنی آســوده خیــال 

آری رســم عشــق است سفــر

و تو انگشت گذاشتی بر ساده ترین راه

رفـتـ ــ ـن...

بعدِ رفتنـت تکــیه کرده ام به شــب

با صدایــت فکر میکــنم

و با یادت زنــدگـی

عاقبــت این رفتــن

مرا خــواهد بــرد

انصــاف نیســت

تو دود کنـی غـمــت را لای انگشتانت و

من بر چهــره زنم نقــاب

وای بـر روزی کــه

بیــفتد این نقـ ــ ـاب

وای بــر روزی کــه

بشـ ـــ کنـد ایــن بغـ ــ ــضِ

 

یلدا سپهری



[ شنبه 7 آذر 1394 ] [ 05:38 ب.ظ ] [ یلدا ] [ کآمـنـت () ]
آخرین مطالب